محمد و طهورامحمد و طهورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

meta's twins

تقدیم به همسرم

1391/6/19 14:07
نویسنده : tara
356 بازدید
اشتراک گذاری

نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم...

عشق من.وقتی می بینم هر شب با چشمان کوچک شده و خسته میای خونه وبا صبرو بردباریت قبول کردی تا چند وقت اینجا بمونیم،نمی دونم باید چی کار کنم.کاش این قدر تلاش نمی کردی.می دونم اهداف بزرگی داری و واسه منم همین رو می خوای اما سلامتیت چی؟تحمل دوریت سخته.نبودت آزاردهندست اما بهت قول دام صبور باشم.قول دادم همراهیت کنم.می دونم بودن در کنار بچه ها و من آرزوته ولی بند بند وجودم پاره می شه وقتی از این آرزوت به خاطر ما دست کشیدی.وقتی امروز بهم گفتی "سلامتیت واجبتره.اول استراحت کن بعد به کارا برس.از دیگران کمک بخواه تتا استراحت کنی"وقتی نگرانیتو دیدم و پرسیدم پس تو چی؟جوابت داغونم کرد."من فرق می کنم،مجبورم."ن دلیل اجبارت رو می دونم.کاش دیگران هم می دونستن و با حرفها آزارت نمی دادند.البته تو این بلند نظری که این حرفها رو هم مثبت تلقی می کنی.دوست دارم.با تمام وجودم در کنارتم.سنگر خونت می شم و محلی برای آسایشت.همیشه گفتم جونم اول به تو بستس بعد بچه ها.شاد و سلامت باش.

بابا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان تارا و باربد
19 شهریور 91 18:51
سلام عاشقانه هاتون مستدام و پایدار
ماشالا به غنچه های خوشملتون وقتی پست قبل رو خوندم در مورد شب بیداری یاد اوایل تولد تارا و باربد افتادم دقیقا لمس می کنم نوشته هاتو ولی سختیش تو 4 ماه اوله یواش یواش خوابشون مرتب میشه و از شب بیداری راحت میشی و خودت هم کم کم از پس جفتشون بر میای امیدوارم خدا این گلا رو بهتون ببخشه و همیشه نگهدارشون باشه از اینکه بهمون سر زدی ممنونم امیدوارم دوستای خوبی باشیم ازین به بعد مراقب خودت باش و استراحت تو بر هر چیز مقدمه این اصل اول در دوقلو داریه تا بتونی همیشه سرحال باشی


مرسی.واقعا" اگه مادربزرگم و پدر و مادرم نبودن که واویلا بود
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به meta's twins می باشد